به نام او
حال این روزهایم عجیب است عجیب
هم خوشحالم و هم غمگین
هم میترسم و هم نمیترسم
هم پیروزم و هم شکست خورده
حال یک پُل کابلی که چند تاری از رشتههای پیوندش به پایههاش گسسته.....
حال عکاسی که دوربین دارد و صحنه محیا و لنز مناسب ندارد....
حال پزشکی که خود بیمار است..
خسته از بودن برای نبودنهاااا
خسته از رفاقت با نارفیق
ولی خب چاره چیست؟
امسال یه چیز بزرگ بدست اوردم یه چیز بزرگم از دست دادم
امسال سال عجیبی بود
خیلی بده ادم دلتنگ دوستی بشه که خودش تورو به دست فراموشی سپرده!
یا یاد دوستانی کنی که هرگز سراغتو نمیگیرن نه اینکه پر توقع باشم نه منظورم همونهایست که دوستشون داری بارها سراغشون رو گرفتی ولی همیشه یکطرفه بوده.....
همانهایی که سالهاست یک طرفه به دنبالشان میروی
اگر اینان نیز نباشد دنیا را چگونه تاب تحمل است ؟ این همه بی مهری اخر چرا؟
سه سال بود و کنون نیست
او بهترین دوست این سالهایم بود
انگونه که بودنش چون سرابی است وقتی فکر میکنم گاهی شک میکنم که اصلا چطور ممکن است سه سال ! درحالی که در خیالم چندماهی بیش نیست
حضورش زیبا بود و غم نبودنش..........
کلا جاده رفاقت برای من همیشه یک طرفه بوده همیشه یک طرفه رفته ام.....
همیشه من به دنبالشان
بی انکه کنند یادم..............